تبليغاتX
امیدِ فردا
بی همگان به سر شود بی​تو به سر نمی​شوددیده عقل مست تو چرخه چرخ پست توجان ز تو جوش می​کند دل ز تو نوش می​کندخمر من و خمار من باغ من و بهار منجاه و جلال من تویی ملکت و مال من توییگاه سوی وفا روی گاه سوی جفا رویدل بنهند برکنی توبه کنند بشکنیبی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدیگر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شومخواب مرا ببسته​ای نقش مرا بشسته​ایگر تو نباشی یار من گشت خراب کار منبی تو نه زندگی خوشم بی​تو نه مردگی خوشمهر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی​شودگوش طرب به دست تو بی​تو به سر نمی​شودعقل خروش می​کند بی​تو به سر نمی​شودخواب من و قرار من بی​تو به سر نمی​شودآب زلال من تویی بی​تو به سر نمی​شودآن منی کجا روی بی​تو به سر نمی​شوداین همه خود تو می​کنی بی​تو به سر نمی​شودباغ ارم سقر شدی بی​تو به سر نمی​شودور بروی عدم شوم بی​تو به سر نمی​شودوز همه​ام گسسته​ای بی​تو به سر نمی​شودمونس و غمگسار من بی​تو به سر نمی​شودسر ز غم تو چون کشم بی​تو به سر نمی​شودهم تو بگو به لطف خود بی​تو به سر نمی​شود

******

دل من رای تو دارد سر سودای تو داردسر من مست جمالت دل من دام خیالتز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردمغلطم گر چه خیالت به خیالات نماندگل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلتسر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعرجگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزاندل من تابه حلوا ز بر آتش سوداهله چون دوست به دستی همه جا جای نشستیاگرم در نگشایی ز ره بام درآیمبه دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیمخمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خونسوی تبریز شو ای دل بر شمس الحق مفضل رخ فرسوده زردم غم صفرای تو داردگهر دیده نثار کف دریای تو داردکه خیال شکرینت فر و سیمای تو داردهمه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو داردکه گمان برد که او هم رخ رعنای تو داردکه خطا کرد و گمان برد که بالای تو داردهمه چون ماه گدازان که تمنای تو دارداگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو داردخنک آن بی​خبری کو خبر از جای تو داردکه زهی جان لطیفی که تماشای تو داردچه کنم آهوی جانم سر صحرای تو داردکه جهان ذره به ذره غم غوغای تو داردچو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد

+ نوشته شده در ساعت 14:34 توسط محمد علی مختاری |

آقای احمدی نژاد در مراسم تودیع و معارفه معاون جدید پارلمانی ریاست جمهوری اظهار داشته اند: "دولت نهم از قانونمدترین دولت هاست" برای این که هر چه بیشتر به زوایای آشکار و پنهان قانونممندی این دولت آشنا شویم مصادیقی را لازم به ذکر دانستم:

 

 ۱- نقض اصل 135 قانون اساسی و گذشت مهلت مقرر معرفی وزرا به مجلس.

2-انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی توسط دولت بدون جلب نظر مجلس شورای اسلامی.

3- انحراف آشکار از سند چشم انداز بیست ساله مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام و هم چنین قانون برنامه توسعه.مصوب مجلس شورای اسلامی

4- ابطال آیین نامه افزایش حقوق کارکنان دولت توسط دیوان عدالت اداری

5- نقض 3 باره ی ماده ی یک قانون مدنی توسط شخص رییس جمهور و انتشار قوانین توسط ریس مجلس هفتم

6-اخطار سازمان بازرسي به دولت درباره بودجه

+.......

+ نوشته شده در ساعت 1:44 توسط محمد علی مختاری |

آن که امروز در مقام انتقاد از عملکرد اقتصادی دولت بر آمد نه از نمایندگان مجلس ششم بود،نه از وزرای دولت هاشمی و خاتمی،نه از اعضای باندهای مافیایی زمین،مسکن و نفت بود،نه از اهالی رسانه بود که ماجراجو و بحران ساز باشد،نه جز54 نفر اقتصاددانان لیبرالی بود که به رییس جمهور نامه نوشتند و از عملکرد اقتصادی دولت انتقاد کردند و نه از اصلاح طلبان.(تندرو) بود و نه ...

او که امروز از از رییس جمهور و  سخنرانی اخیرش در قم،رشد فزاینده ی نقدینگی در کشور،از سیاست های اقتصادی دولت ،از تورم و نا بسامانی در بازار مسکن،از انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی، از عزل و نصب های ناگهانی،از گزارش های غیر کارشناسی کارنشناسان (1) و...انتقاد کرد داود دانش جعفری وزیر(سابق) اقتصاد و دارایی دولت نهم و نماینده سابق مجلس هفتم و از اعضای حقیقی منصوب از جانب  آیت الله خامنه ای در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود.

تابستان 84 که داود دانش جعفری به همراه، فرهاد رهبر،غلامحسین الهام و زریبافان تیم انتخاب کابینه را در دست داشتند تا لیست نهایی وزرای پیشنهادی را تقدیم رییس جمهور کنند خودش هم فکر نمی کرد که دو سال و نیم بعد اوضاع به سمتی پیش می رود که در جلسه ی زود هنگام تودیع خود این چنین  از در افشا گری و نقد عملکرد اقتصادی دولت در آید و لب به انتقاد به رییس جمهور و همراهان اقتصادی اش کند و خیلی زود لقب وزیر سابق بگیرد.

 

اکنون از تیم چهار نفره گزینش وزرا که هر چهار تن همان ابتدا در کابینه نقش تأثیر گذار داشتند دو نفر معزول شده اند(دانش جعفری و فرهاد رهبر رییس سابق سازمان منحل شده ی مدیریت و برنامه ریزی) و تنها دو تن باقی مانده اند الهام و زریبافان که آن ها هم با توجه به اشتراک فکری مطلق با رییس جمهور احتمال کناره گیری یا استعفایشان از مجموعه دولت ضعیف است هر چند که افکار عمومی آن روز که محمد خوش چهره را در مناظره ی تلویزیونی با حسین مرعشی دیدند گمان نمی بردند که او در عرض چند روز از جرگه ی حامیان رییس جمهور خارج شود.

 

امروز آقای رییس جمهور و هم فکرانش روز سختی را به پایان بردند، نطق تودیع دانش جعفری در کنار نمایش تشویق دانش جعفری در جلسه تودیع که حکایت از تأیید تلویحی سخنان دانش جعفری از طرف سیمای جمهوری اسلامی داشت از یک طرف و از طرف دیگر نامه گلایه آمیز و پاسخ تمام و کمال حداد عادل به نامه ی تند احمدی نژاد در خصوص استنکاف او از امضای قوانین مصوب مجلس 3 اردیبهشت را به روز تلخی برای رییس جمهور تبدیل کرد.

 

پانوشت:

(1)    اشاره به آن بخش از صحبت های دانش جعفری که گفت:"

    به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رييس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزو ناراضي‌هاي دستگاه‌ها بودند. عده‌اي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل نداشتند. به طور مثال معاون اقتصادي بازرسي يك دامپزشك بود قاعدتا اشراف او به مسائل اقتصادي نمي‌تواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي كه داشتند، به خود اجازه مي‌دادند در مسائل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند.

 

در لینک های زیر متن سخنرانی دانش جعفری در مراسم تودیع،نامه حداد عادل و گفتگوی اختصاصی شهروند امروز با دانش جعفری را بخوانید:

 دانش جعفری سكوت 30 ماهه را شكست

پاسخ بلند بالاي حداد عادل به رئيس‌جمهور

 خروج آخرین وزیر طرفدار اقتصاد آزاد از کابینه

+ نوشته شده در ساعت 1:11 توسط محمد علی مختاری |

1- فرا شخصی:

بزرگترین رویداد 86 از نگاه من موج اعدام ها بود که هم چنان باعث تثبیت جایگاه اول ایران در جهان شد و دیگر انتخابات مجلس هشتم که می توانست 86 را به سال متفاوتی مبدل کند که خوشبختانه یا متأسفانه به دلایل کاملا واضح  باز هم وضعیت سابق حفظ شد تا حتی اصلاحات لاک پشتی و اقلیت قوی هم محقق نشود.تورم20 در صدی علی رغم دستکاری سبد خرید خانوار(حذف مسکن و سیمان و....)از دیگر نگرانی های 86 بود که بدون شک در 87 نیز دوباره شاهد آن خواهیم بود.

2- شخصی:

بزرگترین نکته 86 برای من ورود به سومین دهه ی زندگی ام بود که کنارش هم زنگ خطری برایم به صدا در آمد و خطاب به من گفت:

    وه که به حسرت عمر گرامی سر شد

     هم چو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد

     یک نفس زد و هدر شد ...روزگار من به سر شد...

تدوین و نگارش منشور حقوق دانشجو که تابستان86 را کامل از من گرفت و انشا الله بر آنم تا در فرصت مناسبی آن را منتشر کنم، همکاری من در راه اندازی شاخه دانشجویان حزب جبهه مشارکت منطقه فارس به عنوان اولین شاخه دانشجویان مشارکت در سطح مناطق به همت دوستان عزیزمان در حزب مشارکت شیراز و هم چنین انتشار 3 شماره از نشریه سروش میزان در یک سال و برگزاری موفق همایش دادگاه کیفری بین المللی در دانشگاه آزاد شیراز همگی خاطرات شیرین و به یاد ماندنی از سال 86 را برایم تثبیت خواهد کرد.

مخالفت دانشگاه با منشور حقوق دانشجو یکی از تلخ ترین خاطراتم در 86 بود، در کنار چندین خبر تلخ دیگر که مصلحت به تجزیه و تحلیل و باز گفتنش نمی بینم 86 را تمام در کامم تلخ نمود.

 

86 من خاکستری بود امیدوارم 87 سیاه نباشد چون مطمئنم که سفید نیست و تردید دارم که خاکستری بماند

سال نو مبارک

+ نوشته شده در ساعت 13:25 توسط محمد علی مختاری |

هر چه می خواهم آینده ی پیش رو را روشن ببینم نمی توانم هر چه می خواهم چشمانم را بر چه خواهد شدها ببندم نمی توانم کاش می توانستم در خیالم قلم به دست بگیرم و آینده ای را به تصویر بکشم که رنگارنگ است چه کنم که هر چه می کنم جز تیرگی هیچ نمی بینم...چه کنم که چشمانم اصلا آینده ای را نمی بیند در این زمستان بی انتها

گمان نکنید که بهار در پیش است و 10 روزی بیش به پایان زمستان نمانده زمستانی که از مدت ها پیش آغاز شد و چهار فصلمان را سرد و بی رنگ و خشک کرده ادامه دارد.

نمی دانم چه سرنوشتی در انتظارمان است چرا که اوضاع و احوال حاضر باب هر گونه گمانه زنی و پیش بینی را بسته به همین خاطر هم من قصد هیچ گونه گمانه زنی ندارم.

ذهن تاریخی من به روزهای پس از کودتا و دهه ی ۳۰ نزدیک شده و مهدی اخوان ثالث بهترین شارح روزهای نا امیدی است.

 

فریاد...  

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
 من به هر سو می دوم گریان
 در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
 و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
 همچنان می سوزد این آتش
 نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
 در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
 بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گ
گریان ازین بیداد
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
 وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
 و آنچه دارد منظر و ایوان
 من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
 تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
 خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خکستر
وای ، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب
 مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

+ نوشته شده در ساعت 10:20 توسط محمد علی مختاری |

احمد پورنجاتي
نقل از روزنامه اعتماد

خواه اين نوشته موجب رنجش خاطر اصلاح طلبان و مردماني که به اميد بهبود اوضاع دل به ديدگاه ها و برنامه ها و تلاش هاي توانفرساي آنان بسته اند، بشود يا نشود، ناگزيرم براي آسودگي وجدان خويش و ثبت در تاريخ هم که شده، به صراحت اعلام کنم که؛ « اي هيات اجرايي انتخابات،» دست مريزاد، حق داشته ايد، خيلي هم حق داشته ايد، اي همه متوليان صادق و عزم استوار و پا به رکاب انتخابات مجلس هشتم، در همين خوان نخست، کاري کرديد کارستان، گربه را دم حجله خلاص بايد کرد. به قول مشهور عمه خانم عزيزم؛ يک نه مي گويي و نه ماه عذاب نمي کشي، من يکي که از خوشحالي در پوست نمي گنجم. فقط متحير مانده ام که چرا اين تک و توک آدم هاي مساله دار و مرموز، به ويژه آنها که سوءسابقه همکاري در دولت معلوم الحال دوم خردادي داشته اند، ردصلاحيت نشده اند، نکند از قلم افتاده اند؟ اما نه. مي دانم که شش دانگ حواس شان جمع است. حتماً حکمتي دارد که عنقريب آشکار مي شود. مي دانيد چرا تا اين حد شيفته و شيداي شما عزيزان شده ام؟ مي دانيد به چه علت از وجود مبارک همه شما که به درستي نام فاميل تان را «اصولگرا» گذاشته ايد، احساس غرور مي کنم؟ نمي دانيد، اما عرض مي کنم؛ به خاطر همين يک جو غيرتي که داريد، به خاطر آن يک ذره ملاحظه و رودربايستي يي که نداريد. کارتان حرف ندارد، خداوکيلي،غلط مي کنند اگر بگويند انحصارطلبي و يکدندگي و اقتدارگرايي و زبانم لال تصفيه سياسي نظام به نفع يک جناح، من مي دانم که شماها با آن همه سابقه مبارزاتي در دوران شاه، با آن همه هم خطي و همراهي با امام(ره) به ويژه در قضاياي مهمي همچون جشن نگرفتن نيمه شعبان سال 57 و دوران جنگ تحميلي و دفاع از نخست وزير آن دوران، همواره به خاطر مناعت طبعي که داشته ايد از پذيرش کوچک ترين مناصب قدرت گريزان بوده ايد. اين همه زجر و زحمت را تنها و تنها به قصد قربت مطلقه تحمل مي فرماييد. آيا به واقع، کاري آسان و باري اندک است قبول مسووليت و زحمت ردصلاحيت اين همه آدم،؟ هرگز، اراده يي مي خواهد و خوشبختانه شما عزيزان از آن بهره منديد.چه اهميتي دارد که بسياري از اين ردصلاحيت شده ها به اندازه طول عمر برخي از شما متوليان نورسته، سابقه خدمت به انقلاب و نظام داشته اند،؟چه ارزشي دارد که آنان با وجود آن همه کوشش و تلاش مخلصانه در دوره هاي خطير و نفسگير دهه نخست انقلاب و به رغم برخي بي مهري ها و به عزلت راندن ها در سال هاي بعد، هيچ گاه حتي به اندازه ذره يي در اصالت و ضرورت صيانت از آرمان هاي اصيل انقلاب و اساس نظام ترديد نکرده اند،؟آنچه اهميت دارد، چموشي و ناهمراهي و فضول مآبي اين جماعت است که در هر کار و مسووليتي وارد مي شوند، موجب دردسر مي شوند. عيب عمده و اساسي اين جماعت به اصطلاح اصلاح طلب، صرف نظر از اشکالات مادرزادي و ژنتيک، و حتي با غمض عين از اعوجاجات ايدئولوژيک، اين است که به حد و اندازه خود قانع نيستند. به محض اينکه با آنها رفاقت مي کني، بيش از کوپن خود صميمي مي شوند، به قول آقازاده همسايه ما، جوگير مي شوند. صريح تر بگويم، پررو مي شوند،دوم خرداد سال هفتاد و شش، لطف کرديد دولت را دراختيارشان گذاشتيد. چه کردند؟ واقعاً چه کردند؟، هيچ کاري که بلد نبوده و نيستند. خدا مي داند در آن هشت سال دولت اصلاحات چه آتشي سوزاندند، پي درپي از اجراي قانون و دفاع از حقوق مردم در برابر قدرت سخن گفتن، حق قانوني منتقد و مخالف را به رسميت شناختن، واژه منحوس دموکراسي و حقوق و کرامت انسان ها را سر زبان ها انداختن، اصطلاحات من درآوردي از قبيل «جامعه مدني» و «تنش زدايي بين المللي» و شعار مسخره «استقلال، آزادي و پيشرفت» را تابلو کردن، آيا اينها هم شد کار يک دولت درست و حسابي،؟

فتنه توسعه مطبوعات مستقل و آزادي بيان و ايجاد نهادهاي مدني به ويژه سازمان هاي غيردولتي هم از همان دوره آغاز شد. همين «حساب ذخيره ارزي» هم که خوشبختانه در سال هاي اخير، لايبقي منه الا اسمه، از ارتکاب هاي دولت دوم خرداد است. کار به جايي رسيد که رئيس جمهور دوم خردادي حتي يک مقدار اعتبار ارزي را که به طور سنتي در اختيار شخص رئيس جمهور قرار داشت که در موارد فوري و اضطراري هزينه کند، حذف کرد و با شعار مسخره «انضباط مالي» خودش را نيز تابع نظام برنامه و بودجه قرار داد. از اين بي عرضگي بيشتر،؟ اگر من به جاي او بودم مثل يکپارچه آقا، پول ها را مي ريختم توي جيبم، از اين شهر به آن روستا سفر مي کردم و براي رضاي خدا هديه مي کردم به شهروندان عزيز،کاش به همين لاطائلات بسنده مي کردند. اما آن نمايش تراژيک افشاي قتل هاي زنجيره يي را به راه انداختند که يادآوري اش تيزاب به قلب من مي ريزد. بميرم براي همه دست اندرکاران آن نمايش شکسپيري، اما همه اين جفتک پراني هاي سياسي و فرهنگي دوم خردادي ها به يک سو، ظهور پديده هولناکي به نام مجلس ششم به يک سو، سربسته بگويم و بگذرم که بلايي بود آن مجلس سرکش و بي تربيت، که مي دانم هنوز هم متحير مانده ايد که چگونه نازل شد و چه ها کرد؟، نسل هاي آينده درخواهند يافت، جان کلام را آن عزيز گفت که در آن دوره هر روز صبح با شنيدن مذاکرات مجلس از راديو، چه تن هاي نازنين که مي لرزيد،مجلس ششم، مجلس که نبود، هايدپارک بود، مجلس جايي است که نمايندگان محترم و با نزاکت مثل دانش آموزان شاگرد اول و با تربيت، آرام روي صندلي هاشان مي نشينند، سروصدا نمي کنند، براي هر کاري، خواه خواندن نوشته هاشان، خواه اظهارنظر يا خارج شدن از جلسه، يا مشورت کردن با بغل دستي، از بزرگ ترها، از معلم يا مبصر اجازه مي گيرند. در مجلس ششم، به جز يک اقليت نجيب، همه ايستاده بودند، هر روز. خسته هم نمي شدند،مگر آدم چقدر مي تواند داد و فرياد کند؟، آن هم درباره موضوعات پيش پاافتاده يي همچون؛ دفاع از حقوق قانوني فلان زنداني، رسيدگي به ريشه ها و عوامل فلان قضيه زنجيره يي، پرس وجو درباره درآمدهاي غيرشفاف فلان رسانه، غرولند به برخي برخوردهاي قضايي، اعتراض به ردصلاحيت هاي گسترده کانديداهاي انتخابات مجلس، نزديک به چهار سال است که نه به کنايه و اشاره و تلويح، بلکه روراست و قاطع و به تصريح، و نه در فلان محفل خصوصي، بلکه در هر تريبون و نشريه و منبر و مأذنه رسمي، بارها و بارها اعلام فرمودند که؛ «ديگر اجازه تکرار آن دوره داده نخواهد شد»، «نياييد که ردصلاحيت مي شويد»، «توبه کنيد، از آن کارها برائت بجوييد وگرنه خود را و ديگران را به زحمت مي اندازيد» اما به خرج اين جماعت نرفت که نرفت. آيا کسي نيست که به اين اصلاح طلبان حالي کند که؛ برويد دنبال کار و زندگي خودتان. کانديداتوري مجلس و گرم کردن تنور انتخابات و شورآفريني براي حضور مردم را بگذاريد بر عهده اهلش،؟حالا که با اين همه خط و نشان هاي مشفقانه و تهديدهاي صادقانه و پرهيز دادن هاي برادرانه و به ويژه برخي بي وفايي هاي هم مسلکانه، باز هم لجبازي کرديد و براي مجلس هشتم مرتکب ثبت نام شديد، پس گوارايتان باد اين همه ردصلاحيت، برويد دنبال کارتان، مزاحم نشويد.

+ نوشته شده در ساعت 4:6 توسط محمد علی مختاری |

زمستان/مهدی اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای

دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
                     زمستان است.                       

+ نوشته شده در ساعت 2:45 توسط محمد علی مختاری |

متن زیر  نتیجه گیری شخصی بنده از درس جرم شناسی می باشد که در آخرین جلسه کلاس درس جرم شناسی در کلاس ارائه شد و خوشبختانه با استقبال بسیار چشم گیر همکلاسهای عزیزم روبرو شد.

***

انسان تهی از عشق؛انسان مجرم

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی        چندان سخن نغز که گفتی که شنودی

آن چه در این مجال اندک قصد گفتنش دارم شاید از نظر استاد و دوستان عزیزم قدری آمیخته به سانتیمانتالیسم باشداما چه کنم...، نمی دانم...! هر چه می خواهید اسمش را بگذارید زرد نویسی یا سانتیمانتالیسم یا هر چیز دیگری من خود آن را نقدی از جنس خودم بر درس جرم شناسی و جرم در ایران  می نامم

- یک ترم  بر کلاس درسی حاضر شدیم که برایمان تداعی کننده جامعه ای بود که در بطن آن هستیم و زندگی می کنیم یک ترم از علل وقوع جرم و عوامل تأثیر گذار بر تبدیل شخصیت یک انسان به یک بزهکار با استاد گفتیم و شنیدیم  از نقش جامعه تا سیاست و اقتصاد و شخصیت و وراثت و چه و چه و چه...از همه جا گفتیم اما هیچ جا نگفتیم که علت وقوع  جرم از طرف مجرمین تهی بودن شخصیت آنان از عشق است شاید این جا بگویید این علت سر سلسله ی علل روانی تأثیر گذار بر شخصیت افراد برای وقوع جرم است اما من می گویم نه؛ چرا که عشقی که من از آن صحبت می کنم نه تنها بر روح که بر جسم انسان نیز مستولی است و عنان او را در دست دارد پس عاشقی که من از او صحبت می کنم هیچ گاه حس دوست داشتن را از دیگران نمی گیرد چون دوست می دارد و خود دوستدار است؛ لذا تن به قتل هیچ کس نمی دهد، و او که با عشق در پی کسب مالی بوده و آن مال را به دست آورده هیچ گاه در صدد ربایش مال غیر بر نمی آید چرا که او خود عشق کار کردن و زحمت کشیدن را چشیده و لمس کرده.

 او که هم نوعانشان را دوست می دارد و هم نوعانشان را به خاطر تنشان نمی خواهد پس در صدد سوء استفاده و تجاوز از تن و شخصیت هم نوعانش بر نمی آید و صد حدیث مفصل دیگر که در حوصله این مقال نیست.

اشتباه نکنید مرادم از عشق آن نیست که هر روز و هر ساعت و هر ثانیه در راهروهای دانشگاه و کوچه و خیابان های شهرمان می بینید و شاهدش هستیم ،مرادم عشق هایی از جنس لبخند و چشمک نیست... مرادم عشق به انسانیت است ، مرادم دوست داشتن است یعنی همان که دکتر شریعتی می گوید درجه عالی عشق.

آری؛برای من نتیجه ی قریب به 12 -13 جلسه بر کلاس درس جرم شناسی حاضر شدن این است که انسان مجرم به واقع، انسان عاشق نیست و علت وقوع جرم تهی بودن جامعه و وجود افراد از عشق است.که اگر عشق بود ، غمی و حسرتی نبود  و عشق است که جایگزین همه ی کمبودها ست ؛که اگر عشق بود و گرسنگی- قوتِ عشق انسان را سیر عالم می کرد و آن گاه هیچ کس سر به دزدی و تجاوز به مال غیر نمی داد. یادم به قصه ی معروف جیمز و دلا می افتد همان قصه ی معروف عشق و شانه و فقر آن جا که هر دو فقیر و بیچاره گرسنه ، در جامعه ای بی رحم گرفتار آمده اند اما هر دو انسانند و عاشق و همین انسان بودن و عاشق بودن مانع از انجام جرم از سوی آنان می شود همه ی گذرگاه های ورود به جرم برآنان گشوده و هموار است اما عشق مانع از آن می شود که آن دو  به سوی خلاف و جنحه و جنایت بروند.

آری نتیجه درس جرمشناسی برایم این بود که تهی شدن شخصیت افراد جامعه مان از عشق باعث شده که جامعه ی ما به جامعه ای  بی رحم تبدیل شود،جامعه ا ی که مردمانش همدیگر را دوست نمی دارد و می بینیم که به خاطر یک تصادف ساده به جان هم می افتند.

 نمی گویم مشکل جامعه  فقر نیست،بیکاری نیست،بی برنامگی و فزونی جمعیت و بوروکراسی غیر کار آمد و دیگر و دیگر و دیگر نیست که هست اما اگر ما ایرانیان اندکی بیشتر همدیگر را دوست می داشتیم مطمئنا حال و روزمان از آن چه هست بهتر بود.

مخلص کلام را احساسم به من می گوید که اگر روزگاری قانونگزار شدم،عاشق نبودن و دوست نداشتن خود و دیگران را جرم انگاری کنم تا ریشه ی همه ی بدی ها و جرم ها را که به تعبیر من جرم بی عشقی است از ریشه برکنم.

جامعه ی ما و ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند دوست داشتن و عشق است،پس بیایید همدیگر را دوست داشته باشیم و به یکدیگر عشق بورزیم.

 

«هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق     بر او نمرده به فتوای من نماز کنید»

+ نوشته شده در ساعت 16:2 توسط محمد علی مختاری |

‏- هفته ی پایانی پاییز 86 هفته ی پر اضطرابی بود پنج شنبه 29آذر همایش یک روزه ی دادگاه ‏کیفری بین المللی با حضور و سخنرانی دکتر میرمحمد صادقی سخنگوی اسبق قوه ی قضاییه را داشتیم،ما در طول هفته می بایست شماره چهارم از نشریه ‏سروش میزان را برای روز همایش آماده می کردیم و از طرف دیگر تهیه ی ویژه نامه همایش نیز بر ‏عهده ی ما بود این ها همه در کنار هم و پیگیری امور راجع به همایش کار ما را به جایی رسانده بود که خانه برایمان تبدیل به ‏خوابگاه شده بود همگی خسته بودیم و نگران اما خوشبختانه به ثمر نشستن همه ی امور هر ‏چند در دقیقه نود در کنار استقبال بی نظیر دانشجویان دانشگاه آزاد شیراز خستگی را از تن همه ‏ی دوستان خارج کرد .عصر پنج شنبه در پایان همایش غروری که سرشار ازعشق بود را در ‏چشمان مجتبی زارع و آرمین نیکنام می دیدم دروغ نگفته ام اگر بگویم خودم نیز وضعیت ‏مشابهی چون مجتبی و آرمین داشتم. خوشبختانه همه چیز روبه راه بود و همین رضایت همه ی ‏حاضران را در پی داشت.‏
‏- دیگر این که آرشیو سروش میزان شماره چهار را به خود دید،این شاید یکی از بزرگترین ‏رویدادهای زندگی ام باشد نازک آرایی که به جان کاشتیمش و به جان آبش دادیم اکنون در ‏آستانه تبدیل به درختی تنومند است و این نیز خوشحالی مرا دو چندان نموده اما... نگرانی های ‏مالی شاید باعث شود که نازک آرایمان در برمان بشکند.امیدوارم هرگز چنین اتفاقی نیفتد‏.

Click for Full Size View

از راست به چپ:آرمین نیکنام-امیرمقامی-من- مجتبی زارع
‏- حق مطلب را ادا نکرده ام اگر نامی از آرمین نیکنام و مجتبی زارع نبرده باشم آن ها که از نزدیک ‏ما را می شناسند می دانند که چه مصیبتی در این هفته داشتیم که بی شک اگر آرمین و ‏مجتبی نبودند من به تنهایی از عهده ی امور بر نمی آمدم ‏
‏- همایش دیوان(دادگاه) کیفری بین المللی در شیراز موجب شد تاآقای امیر مقامی از دوستان وبلاگ نویس که ساکن اصفهان می باشند و تا پیش ‏از این ارتباطمان با یکدیگر از طریق اینترنت بود را از نزدیک ملاقات کنم که همین یکی دیگر از ‏عواملی بود تا پنج شنبه از روزی پر اضطراب به روزی شیرین و خاطره انگیز تبدیل شود .به آقای ‏مقامی هم قول می دهم که از این پس به جای دادگاه کیفری ،همان دیوان کیفری بین المللی را ‏در کلام استفاده کنم چون بدون شک برازنده تر است.‏
امشب آخرین شب پاییز است و شب یلدا و زمستان در پیش؛صدای پای امتحان را شنیده ام ،ترم ‏از اکنون برای من آغاز شده امیدوارم آقا مسعود رهبری این رییس دوست داشتنی چند جلسه ای ‏غیبت را در جلسه های آتی شاخه دانشجویان  بر من ببخشند و مجالی دهند تا در فرصت اندک ‏پیشِ رو به خودسازی درسی بپردازم.‏
امیدوارم زمستان در پیش، زمستان توقف انتشار نشریه و زمستان مشروطی نباشد می بایست ‏شروع کنم کم تر از 20 روز برای امتحانات فرصت دارم و می بایست با  کتاب ها و جزوه هایی که ‏انتظارم را می کشند به جدال بپردازم.‏

+ نوشته شده در ساعت 0:8 توسط محمد علی مختاری |